تبليغاتX
خرس قهوه ای شاید هم سیاه - پیتزاخوری

خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خاطرات دور از ماوا

دیروز رفته بودیم پیتزا خوری - بد نبود - دوستان تازه - بزرگترینشون تقریبا ۸ سالی از من کوچیکتر بود - شوت - غذا زیاد تعریفی نداشت - اما حال و هوا خوب بود - همه چیز تقریبا خیلی صاف و سکندر بود - حتی موها هم اطو کشیده بود - صاف صاف - عجیبه موهای صاف صاف مشکی تر بنظر میرسند - دستهای آدم هم خوب گرم میشد - ظرفها بزرگ - پیتزاها یا خشک و یا نپخته - تازه فهمیدم که ناخن شکسته را میشه با چسب قطره ای هم ترمیم کرد - البته ممکن است کمی پستی و یا بلندی داشته باشد - ولی در کوتاه مدت خوب است - عکسهای خوبی هم گرفتیم - البته بنده طبق معمول سنواتی دوربینم همراهم نبود - اینقدر بزرگه که بردن و آوردنش سخته - دلم برای MBC تنگ میشه این چند روز - خیلی بامزه است - حدود ۵ روز - ولی این خودشحتی یک عمر است - میشه توش ۵ بار دور زمین چرخید - اگر پنج هفته پیش این برنامه های الان و جلسات بود شاید این وقفه ۵ روزه پیش نمیومد - اما برنامه ریزی میان مدت بود - دیروز فیلم The Boy in the Striped Pyjamas را دیدم - بد نبود - لهجه ها بریتیش بریتیش بود - آخرش هم ناراحت کننده بود ولی بدون نتیجه گیری - همینطوری یک کتاب خوب گرفتم - البته تازه شروع به خوندنش کردم - توی این ۱۰ صفحه اول خوب بوده - مرسی از MBC - بقیه چیزها را هم که نمینویسم - این ها را هم تا منتظر گیگام نوشتم -
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 5:49  توسط ونگریز  |