تبليغاتX
خرس قهوه ای شاید هم سیاه - چند روزه و خاطرات

خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خاطرات دور از ماوا

چند روزی است که در حال خوبی هستم - آدم های جدید - داستانهای جالب - مو هایی زیبا - گردش و یک مهمانی ۶ نفره - تو این مهمانی یکی شروع به گیتار زدن کرد - آهنگهایی را زد که سالهای سال پیش وقتی پسر و دختر با موتور میرفتیم بیرون از شهر و آتیش درست میکردیم و یکی با گیتارش از این آهنگها میزد و میخوند را به یاد من آورد - اوایل بعد از انقلاب بود - توی اون جاده های خاکی و گرما - شبهای سیاه و پشه های لب رودخونه - اون چوبهایی که به سختی آتیش میگرفت - همانی که سعی داشت اهنگهای ایگلز و بیتلز را یک نفره اجرا کند - اون هم با یک گیتار کلاسیک - کنسروها و غداهای حاضری - هنوز روسها هم در اطراف بودند و از داخل مجتمع های مسکونیشون و از پشت اون نرده ها به ماها زل میزدند - جرات بیرون آمدن تنها را نداشتند - تازه اون افتضاح حمله به افغانستان را انجام داده بودند - چقدر جای دوستان آمریکایی و اروپایی بخصوص هلندیها و انگلیسیها خالی بود - آب داخل قمقمه و دیگر ... - اما دیشب اون نوازنده با اون آهنگ دیپ پرپل و بعد ایگلز دقیقا زد به هدف - هر چند حرکات دستش نشون میداد زمانی با جدیت دنبال موسیقی بوده و خواندنش نشانه ای از مدت دوریش از آن - فیلمی هم دیدیم - جالب بود - امروز هم که تقریبا با همون دیشبی ها و سه چهار نفر دیگر نهار پیتزاخوران داریم - تصمیم گرفتم که اون مجوزی که شینچه میخواد را بهش بدم - شاید کمی خوشحال شه -
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 9:1  توسط ونگریز  |