تبليغاتX
خرس قهوه ای شاید هم سیاه - جمعه ای دیگر

خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خاطرات دور از ماوا

دیشب رفتم استخر که خسته شم راحت تر بخوابم - هاها - ساعت ۱۲ خوابیدم و دو بیدار شدم -۳ خوابیدم و ۵ بیدار شدم - اون هم نتونست من را ۶ ساعت پشت سر هم بخوابونه - امروز نهار دعوتم - البته هنوز نمیدونم کجا - اما غذاش را میدونم و جاش را نمیدونم - شوت - دیشب اراذلو اوباش هم اومده بودند واقعا مثل دو تا گردباد بودند - یک بند راه میرفتند و سر صدا میکردند - جای شینچه خالی بود - تیم خوبی میشدند - پریشب هم که جایی دعوت بودم و بدلیلی کاملا عقلایی نرفتم - یک نفر نمیدونم چرا گریه کرده که من حتما ازش بدم میاد که نرفتم - عجیبه - شاید امروز سری هم به جمعه بازار بزنم - کلی وقته نرفتم - هوا خیلی مناسب وزنه منه - اصلا هچ چیزی دیگری الان ندارم که بنویسم - ولی اگرعکسی گرفتم حتما د ر جایی دیگر میگذارم -
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 7:28  توسط ونگریز  |