تو این چند وقت اندازه چند سال اتفاقات برام افتاده - اضافه شدن و سفرهای کوتاه و بلند و خداحافظی دائمی با بستگان و بیمارستانهای کوتاه و بلند رفتن - کیتی مان هم که دیگه گربه خودمه - هاها - کلی کیتی مان از دیگران پرستاری کرد که در نهایت خودش به پرستاری نیاز داشت و در بیمارستان خوابید - البته من فکر میکردم که پرستاری خوب هستم - ولی مثل اینکه بیشتر به فیزیک بیماران توجه دارم و نه روانشون - ماشینم را هم فروخنم - خودم هم هنوز کمی درد دارم - پیر شدم - بابا قبوله - از شینچه خبری ندارم - حیف -
به ترتیب اخبار یا اخبار به ترتیب -
از بعد از اینکه تو مسابقه دو با پوتین سربازی از کیتی مان بردم - کمر دردی گرفتم که یکهفته تقریبا بی حرکت در تخت افتاده بودم - کلی آمپول زدم و قرص خوردم تا دردم کم شد - این حتما به من یاد آوری میکنه که دفعه دیگر هنگام انجام هرگونه عملیات محیر العقول یا ورزشی اول به شناسنامه ام یک نیم نگاهی بیندازم -
کیتی مان بعد از اینکه کمی تا قسمتی از ناراحتی های اندوهناکش بدلیل خبری که شش هفته پیش شنیده بود کم شد با مشکلات جدیدی روبرو شد - هم خودش و هم منسوبینش - هفته پیش خودش به بیمارستان رفت و چند روزی مهمان اونجا بود و یک عملی داشت - منهم که همیشه با او بیمار میشم - دو روزی حالم بد بود -
کلی خوابهای عجیب دیدم که میتونم با هرکدامشون یک فیلم درست کنم - شاید باورتون نشه ولی یکیش حتی یک فیلم فضائی خیلی خوب میشد - خودم هم نقش اولش را داشتم - بصورت کاپیتان "کرک" در سریال "پیشتازان فضا" - سفینه هم خیلی شبیه "اینترپرایز" بود - ولی سایزش کمی کوچکتر - جدا خیلی عالی بود -
این چندوقته اینقدر برنج خوردم که دارم هرچی وزن کم کرده بودم را دوباره اضافه میکنم - اونهم من که هفته ای یک نوبت هم برنج نمیخوردم - فقط با غذاهای هندی برنج دوست دارم و داشتم - حالا جالبه که یک دوست ژاپنی داشتم که برای لاغری رژیم برنج میگرفت - یعنی فقط برنج اونهم بصورت "کته" میخورد - صبح و ظهر و شب -
دیشب خواب "الو" را دیدم - اومده بود برای من و کیتی مان فال قهوه بگیره - داخل یک خونه ای بودیم که مال والدینم بود - ولی هر اتاق به یک اندازه و یک رنگ بود - کمی تو اتاق سبز بودیم - بعد به اتاق آبی رفتیم و آخر در اتاق قهوه ای بودیم که "الو" اومد فال بگیره - البته در همه اتاقها تختها باریک و از هم جدا بود - معنیش چیه - نمیدونم -
فعلا برم تا بعدا -