تبليغاتX
خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خاطرات دور از ماوا

از دیروز ساعت ۲ دچار تشویش هستم - شاید دلیلش ۸ تا قرصی است که روزانه باید بخورم - شاید هم اسپریی که باید استفاده کنم - خلاصه حسابی سرعت کار کردنم افتاده پایین - به یک کامارو و یا ترنز ام  مشکی مدل ۷۸ نیاز دارم - البته بلیزر هم بد نیست -

کیتی مان هم سرش به پرستاری گرم و مشغول است - آشپزیش هم که خوبه - خدا را شکر - ادویه مدویه زیاد میریزه که این عالیه - رنگ موهاش خیلی عالی شده -

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:36  توسط ونگریز  | 

هی هی هی - بابای دلبر قبلی دعوتم کرده برم دوباره با اونها زندگی کنم - گاومیش پشت سیم خاردار و اون حشره عینکی هم دیگر نیستند - عمه اش هم که خیلی وقته رفته - کیتی مان میگه برو و نرو - یعنی فکر کنم مونده چی بگه - دیشب یکسری بهشون زدم - حالشون مثل همیشه بود -

سه هفته ای است که روکش دندونم افتاده - وقت ندارم برم درستش کنم - جالبه که این دندون بدون عصب با درد کمش کلی عصبیم کرده -

برای خودم و کیتی مان چکمه سربازی خریدم - سه جفت - انگار که میخوایم بریم آموزشی - اورکت هم گرفتم - عاشق وسایل نظامی هستم - مثل بچه ها - باید میرفتم مدرسه نظام - افسری گروهبانی چیزی -

اخلاقم بد شده - زود ناراحت میشم -

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 12:43  توسط ونگریز  |