دیروز دوباره خودم را کلی خجالت دادم - یک کتابفروشی است که در دهه ۶۰ ساندویچی بود - البته در سال ۶۴ من را بهش ممنوع الورود کرده بودند - چرا - بازهم بی دلیل - یکی که همنام من بود با چاقو روی میزهای چوبیش اسمش را کنده بود - طبق معمول کاسه کوزه ها سر من شکسته بود - جای دنجی بود - همه با هم اونجا قرار میگذاشتند - اما من فقط و فقط برای ساندویچش میرفتم - اونی که میز را کنده بود را میشناختم - یکسال از من کوچکتر بود - خلاصه رفتم در اونجا دیدم که یک کتاب عنوان جالبی داره - طبق معمول که از کتاب نمیگذرم کلی خرید کردم - جوریکه صاحبش یک کتاب بعنوان هدیه به من داد - اما در موقع حساب کردن اونی که پول میگرفت با من حسابش کرد - اما کتاب بدی نیست می ارزد - ۹ جلد کتاب گرفتم و یکسری دی وی دی مستند - یک جلد و نیم را تا الان خوندم - سعی میکنم دو جلد دیگرش را هم تا آخر هفته تموم کنم - زنده باد رپترز - عجب بازی میکنند - جای یکی خالی بود - احتمالا از روی کتابهای معرفی شده توسطش کتابفروشی رفتن باهاش حسابی میچسبه -
نتونستم عکس بگیرم - با اینکه هوا خوب بود - ولی هیچ سوژه ای پیدا نکردم - آسمون آبی آبی بود - درختان برق میزدند -
امروز یکی از آرزوهایی که داشتم - از سال ۶۳ نمیتونم بگم به حقیقت پیوست ولی امیدوارم کرد - از ساعت ۳ تا ۸ و نیم مشغول بودم - اصلا هم خسته نشدم - کلی هم تفریح بود - هنوز دست و بالم اون بویی را که از اون زمان آرزوش را داشتم را دارند - بوی بسیار جالبی است - البته تی شرت مورد علاقم کثیف شد - ولی خیلی خوب بود - اگر همینطور پیش بره کلی اوضاع فرق خواهد کرد - شاید از این هفته یک روز در میون مشغولش بشم - البته هزینه بره - ولی مهم نیست - اقلا تفریح هم هستش - زیر ناخونهام ولی سیاه شده - درست شده اندازه ناخونهای گیگا -
یک مقداری هم برای خودم خرید کردم - البته مثل ندید بدیدها - رفتم که یک چیز ساده بخرم دوباره با سه چهار کیسه پر برگشتم -
Music: Rudolf Schenker
Lyrics: Klaus Meine
I wake up in the morning
and the sun begins to shine
the day did sneak up on the night
I see your face and I see myself
and I get a little taste of life
I try to stand it for a while
But I'm in a trance
Hey baby tell me can't you hear me calling
I'm in a trance
I take too much in the Saturday night
Hey... Hey
Hey baby tell me can't you hear me calling
I'm in a trance
I wanna try to stop this life
I feel so sad I'm feeling down
On the radio the music plays
I'm in love with her and I feel fine
I close my eyes
I think today is getting better with a sip of wine
and I can stand it for a while
When I'm in a trance
Hey baby tell me can't you hear me calling
I'm in a trance
I take too much in the Saturday night
Hey... Hey
Hey baby tell me can't you hear me calling
I'm in a trance
I wanna try to stop this life
I'm in a trance
Hey baby tell me can't you hear me caling
I'm in a trance
I take too much in the Saturday night
Hey...Hey
Hey baby tell me can't you hear me calling
I'm in a trance
I wanna try to stop this life
سه شب پیش بیخوابی زد به سرم - یاد "چت روم" افتادم - از سال ۲۰۰۱ تویشون نرفته بودم - رفتم - چت رومهای خارج که همش آدرس مثلا وب کمشون را میدادن - تو ایرونیها که یکسری .... حرفهای بی سر وته میزنند و قربون صدقه دخترها هم میرند تا یکی بهشون پیغام بده - من هم با آی دی قبلیم رفتم - همه خیال میکردند دخترم و پیغامها بود که بسویم سرازیر شده بود - جالب ترینش هم یکی بود که حتی با اینکه گفتم دختر نیستم باز میخواست باهام قرار بگذاره - تصمیم گرفتم دیگر برنگردم به چت روم - اون زمانها اگر به چت روم تخصصی مثل ساخت هواپیمای مدل میرفتی فقط صحبت در مورد همون بود - ولی الان همش این دختر لهستانی ها و روسها برای وب کمشون دعوتت میکنند -
دیشب با شینچه تماس گرفتم - مادرش میخواست بره بیرون - برای "باکسینگ دی" و اون قرار شده بود در خونه بمونه - تا گفتم که برای مارچ میخوام بیام خوشحال شد و به مادرش خبرداد که درهمون موقع با دستور مادرش تلفون را هم قطع کرد - احتمالا کسی اونور خوشحال نشد -
۱ - اون جا هم راننده جواد داشت - از همونها که از راست سبقت میگیرند - یا وقتی همه تو ترافیک ایستادند می اندازند از سمت چپ جلو میرن و آخرش جلو همه می ایستند - البته در اون جا یک ضرب المثل دارند که میگن "اگر ماشین فولکس گلف جی تی دیدی تو یک جواد دیدی" چون اونها از همه میخوان جلو بزنن - البته اونها "توتی" را هم یک "جواد" میدونستن -
۲ - برای "شینچه" یکدست لباس "میلان آ س" گرفتم - کسایی که باهاشون بودم دوتاشون "یونتوسی" و پدرشون هم "اینترمیلانی" بود - کلی جک گفتند - کلی خندیدیم - البته اگر لباس "منچستر" بود دیگر این را نمیگرفتم - دکمه سرآستین منچستر گرفتم و یک جاسوئیچی -
۳ - چه بازی این "ابراهمویچ" میکرد و چه گلهایی "دل پیرو" میزد - عالی بودن - کلی کیف کردم - روز آخر یک دو ساعتی فقط گل میدیدیم - یک تکه از یکی از بازیهای آخر "منچستر" را هم دیدم -
۴ - دو تا بازی قشنگ "راگبی" هم دیدیم - نیوریلند و ایرلند که تیم مورد علاقم نیوزیلند برد - دیگر هم انگلیس و آفریقای جنوبی که متاسفانه آفریقای جنوبی برد - بعد از مدتها بود که تونستم بازی ها را کامل نگاه کنم - لباس نیوزیلندی ها خیلی قشنگ بود - باید یکی بگیرم -
۵ - کلی مهمان نوازی شدم - کلی غذای خوب خوردم - به اندازه سه ماه هم شیرینی و کیک - هر نوبت غدا حدود یکساعت تا یکساعت و نیم طول میکشید - از پیش غدا و غذای اصل و شیرینی و بعد میوه و آخرش هم گردو و بادام - با هر کدام هم نوشیدنی مخصوصش -
۶ - دیشب "بامشاد" واقعی هم همسفرم بود - واقعی واقعی و نه اون که تو تلویزیون بود - یعنی اون تو تلویزیونیه باید از این تقلید کرده باشه - مدل نگاه - چشم گردوندن - حرف زدن - اصطلاحات - سایز و حرکت لب و دهن - فقط موهایش حدود ۶۰ سانتی بود - اول تو فرودگاه مخ یکدختری را بکار گرفته بود - حدود ۵ ساعت تو یک بیسترو مانند بودند - فقط ۴ بار رفت دستشویی - تا از گیت رد شدند فکر کنم دختره از دستش فرار کرد -
۷ - یک دختر باهوش هم سه ردیف عقبتر از من بود - اینقدر باهوش بود که با یکسال و نیم زندگی در "سوئد" خیلی از کلمات فارسی از یادش رفته بودند - به همه هم پیشنهاد میکرد باید سوئدی یاد بگیرند - انگلیسی فایده ندارد - سه تا پسر دوره اش کرده بودند - اینقدر چرت و پرت گفتند که حالم داشت بد میشد - نمیدونم چرا ما ایرانیها از اول سر اصل مطلب نمیریم - آخر هم نتونستند به هم شماره بدند - آخر سه نفر میخواستند با هم همان شب برسوننش - با هم قرار بگذارند و مهمانی بگیرند - یکی از اونها هم آمادگی خودش را برای ازدواج بعد از ۴ ساعت و نیم اعلام کرد - یک دکتر شمالی هم بود که مرتب براش از فواید "صیغه" حرف میزد - بزغاله احمق - ازاونها که همش هم را دکتر و یا مهندس صدا میکنند - یکیشون که پشت من بود خودش را به من دکتر ... معرفی کرد و من هم خودم را ونگریز از باغ وحش "مگا پولیس" معرفی کردم - اینقدر جدی بودم که یارو باور کرد - خیال میکرد که در باغ وحش کار میکنم - بیچاره کارتون "تنسی تاکسیدو و چاملی" را ندیده بود -
۸ - غذای هواپیما اینقدر بد بود که نخوردم - تا بحال بهترین سرویس مال "ایران ایر" بوده و بعد هم "کی ال ام" - کلی آب و نوشابه خوردم - بدترین سرویس هم بطور مشترک مال "لوفت هانزا" و "هواپیمایی اطریش" -
