بعد از مدت طولانی امروز نوشتنم آمد - دیشب خواب خوبی کردم - بعد از سالها تجربه خوبی بود - به این دلیل شروع به نوشتن کردم - زنده باد پلن "دی" - بعد از مدتها حاضری خوردن - البته بعد از برگشتنم از مسافرت - شام خوبی خوردم - البته همراه با پلن "دی" - امروز هم یکسری از آهنگهایی که دوست دارم را ردیف کردم و دارم گوش میکنم - کلی توش آرومه - گاهی وقتها با اینکه سعی میکنم تمام احتمالات را پیش بینی کنم - یک مورد کوچک موضوع را عوض میکند - دیروزکمی خونه را مرتب کردم - چیزهایی را که دیر زمانی بود گم کرده بودم را پیدا کردم - دو سه تا فیلم تکراری هم دیدم - الان هم فکر کنم که سرما خوردم - چون طرف راست بدنم درد میکند - بسیار زیاد - سه هفته ای است که با خرسبچه صحبت نکردم - خیلی سخته - اما باید تحمل کرد - میدانم اون طرف شماره عوض شده است - اون بچه هم که تلفن من را ندارد - فردا باید یکسری گزارشات جدید را کامل کنم - کتاب سبز میگفت صبر کن - صبر کردم و رسیدم - البته تمام راهها کاملا باز نبود - منتظر باز شدن آنها میمانم - شمال بد نبود - خوش گذشت - هوای کلاردشت خنک - اما مشکل این لعنتی کمبود بنزین بود - کارت گوگا را برای مسافران مونده در اونجا گذاشتم -
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط ونگریز
|
