تبليغاتX
خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خرس قهوه ای شاید هم سیاه

خاطرات دور از ماوا

کیف کردم - اگر به وطن فروشی متهم نمیشم - خوب شد ایران باخت - حیف بود این تیم از این مرحله بالاتر بره - با این کادر فنی - ناصر "فرغونسن" دوباره اشتباه ۲۴ سال پیش خودش را تکرار کرد - اون موقع بهروز سلطانی با آن فیزیک بدنی را قبل از پنالتی ها بیرون کشید و حافظ طاحونی را جایگزین کرد - چنگیز و محمد خانی که هر کدام دو تا سه بازیکن حریف را مشغول کرده بودند را بیرون کشید و بازی ۳ صفر برده را باخت - الان هم حسین کعبی و کاظمیان بیرون بودند و خطیبی به چه علت فیکس و کامل - این آقای قلعه نوعی هم با آن تیم کامل دستیاران و آنالیزورها که اکثزا استقلالی بودند و یاران قدیم زائیدند - البته برای آقای علی آبادی که احساسات مردم اصلا مهم نیست - با اینهمه بازیکن بزور از سد مالزی گذشتیم و با چین مساوی کردیم - بیچاره ازبکها هم از اسممان ترسیده بودند - نصرتی قرار بود که کی پنالتی بزند - بابا این ناصر فرغونسن هم که سالها پیش تمام شده بود و فقط بکمک و اشتباه علی پروین مربی گری میکرد - حالا حتما آقای رو - قلعه نوعی - حتما همه تقصیرها را بگردن میگیرد و همه چیز فراموش میشه - سه بازی یکی از یکی بی برنامه تر و بی هدف تر - خوب شد به عراق نخوردیم و یا ژاپن - علی کریمی هم تو این بازی ها فقط ماکت علی کریمی بود -

فیلم تام جونز را هم بدست آوردم - مال ۱۹۶۳ است - اولش را دیدم خوشم نیامد - کتابش خیلی بهتر بود - حالا فقط دیوید کاپرفیلد مانده - البته یکی گرفتم ولی به زبان ایتالیایی - حالا منتظر زبان انگلیسی آن هستم -

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 21:44  توسط ونگریز  | 

به تمام آنچیزهایی که برای دوره یکروزه هوس کرده بودم رسیدم و انجام دادنیها راانجام دادم - کاشک همیشه اینطور بود و اینطور میشد - فضائی ها کمی جابجا شدند - امروز یک ست چاقو (کارد) براشون بردم - فردا هم رنده خارجی خوبی که دارم - زیر ابروم یک زیگیل مانندی است که به سوزش افتاده - باید برم دکتر ولی وقت ندارم - همینطور دست چپم زیاد بازی نمیکند و دردناک است - بابا قبوله پیر شدم - فردا کلی برنامه دارم و کلی کار - قبلا هم یکدستی تایپ کرده بودم ولی برای فردا باید دستم را بکار بیاندازم - زانوی راستم هم درد میکند - شدم نیمه عملیاتی - باید برای یک مرخصی دوروزه آماده بشم - شاید برم شمال - گیگا امروز به سواری و عکاسی دعوتم کرده بود - ولی کو حال - تنهایی هم سخته - اسکادران خرسبچه داره آب میره - تا بحال دوتاش رابه سپی دادم - باید زودتر برای خرسبچه بفرستم - نمیدونم امیر برنامه کردیت کارد را چکار کرد -
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:22  توسط ونگریز  | 

هوسهای زیادی دارم که میتونم بسته به زمان تقسیم بندیشان کنم - مثلا:

کوتاه مدت یکروزه - هوس دونات با کوکا - یک غذای سنگین - حدالقل بتونم بیست صفحه از کتابی را که میخوام بخونم - فیلمی جنگی هم ببینم -

کوتاه مدت یکهفته ای - بتونم فیلمهای "دیویدکاپرفیلد" و "تام جونز" را داشته باشم و ببینم - مطمئن شم که کارم تمام میشه - این خونه ای که بهم ریختم مرتب شه - این نشتی شیر آبگرم حمام را درست کنم -  دوباره شروع به ورزش کنم -

کوتاه مدت یکماهه - بهم خبری در مورد ماشینی که پیش خرید کردم برسه - پلن ای درست شه - یا جایگزینش - یک لنز برای دوربینم بگیرم -

کوتاه مدت سه ماهه - یک جابجائی مثبت داشته باشم - شروع به کوهنوردی بکنم - البته تپه نوردی -یک ۱۰ کیلویی وزن کم کرده باشم - اولین سفرم را هم با ماشینه برم - البته پلن ای هم همراهم باشه که خیلی بهتره - یک پلی استیشن بگیرم - بتونم برای تولد خرسبچه اون کادوئی را که میخواد بفرستم -

شش ماهه - یک سفر برم پیش خرسبچه - خانه ام جاش عوض شه - بتونم بعضی ها را بفرستم سفر - پلن ای صد در صد درست شده باشد - عید هم بامن باشه -  

حالا بعضی ها هم اگر بگن که اینها هدف است و نه هوس باید بگم که تا قدمی بسویشان برنداشتی هوس است ولی اولین قدم واقعی و با اراده را که برداشتی میشه هدف - در ضمن آرزوی دیدن خرسبچه و بازی با او همیشه بوده و هست و خواهد بود - و لزوما چون جز جدائی ناپذیر از افکار و روانم است لزومی به تکرارش در تمام زمانها نمیدیدم -

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 9:27  توسط ونگریز  | 

داشتم دنبال یک مطلب میگشتم - شانسی این وبسایت که در مورد سفر یک خانواده نیمه آمریکایی به ایران است را پیدا کردم - بدک نیست - عکسها خوب -

خامه دوست

ام الپینکی هم الان یک خبر نسبتا خوب بهم داد - البته در مقابل بستری شدن کسی در بیمارستان برای دیشب و امشب هیچ خبری فائده ندارد -

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 18:5  توسط ونگریز  | 

میخوام اعترافی عجیب بکنم - امروز رفتم خرید اون رفاه نزدیک خونه فضائی ها - رفتم مثلا یک بسته چیپس رفتم - اما با کلی خرید آمدم بیرون - بخش عمده ای از خریدم هم بر اساس مبلغ چیزهایی بود که اصلا به دردم نمیخورد - یک مسواک که داشتم - یک مسواک برقی - تیغ ریش تراش برقی - و چراغ قوه - میدونید همه را بخاطر بسته بندی خریدم - تا رسیدم خونه همه شان را هم باز و امتحان کردم - بخاطر علاقه به باطری هاشون و هم بسته بندی - درست مثل بچه ها - امشب همه دارند میرند یک عروسی ولی من نمیرم - برم چیکار - دارم لباسهام را میشورم و یکسری دیگر مانده - چند تایی فیلم گرفتم - غیر از یکی همه قدیمی مال ۴۰ سال پیش است - راستی هفته پیش یک فیلم که قبل از انقلاب دیده بودم را گرفتم - مال بچه هاست - ملودی - مال سال ۱۹۷۱ - هنرپیشه هاش هم دو بازیگر بچه مال فیلم اولیور تویست هستند - یا بودند - نمیدانم کدام از نظر دستوری درست است - خیلی جالب بود - البته زمان بچه گی که ما مردها هیچگاه از آن بکلی دور نمیشیم بهتر بود - PL  هم تمام شد - بهتر از این نیست که آدم تکلیفش را بداند - بازی دیروز هم را ندیدم - یک جلسه از ساعت ۲ تا ۵ و نیم داشتم - تا رسیدم از میزبان پرسیدم که ساعت این جلسه را یک خانم تعیین کرده - کدام مردی ساعت مسابقه فوتبال جلسه میگذارد - هم گشنه ام و هم نیستم - دوباره وزنم زیاد شده - بخاطر روزی ۴ تا نوشابه و دلستر است - چیز دیگری عطشم را رفع نمیکند - البته دو تا چیز دیگر شاید - امروز فیلم "Path Finder" را دیدم - بدک نبود - خیلی سریع و بی دلیل شروع و تمام شد - باز گلی به جمال فیلم "The 13th Warrior" - یک فیلم ملودی مال ۱۹۲۱ را هم راستی گرفتم - رقص و آواز - میتی کومان هم پیداش شده - معلوم نیست چه پروژه ای در سر دارد - دنبال یک آهنگ آرام مال Scorpions هستم - آقای ۷۷/۷ داشتش - ولی کی میتونه اونو پیدا کنه - راستی یک سوژه قشنگ برای عکس گرفتن پیدا کردم ولی حال رفتن سر کشو دوربینهام را ندارم - تنبلی هم عالمی دارد - برم دنبال کارم -
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:14  توسط ونگریز  | 

خبرار - یعنی یک چیزی در حد خبرها - بصورت شکسته - اما چون هم خوب دارند و هم بد به این صورت جمع بسته میشن -

۱ - کاری که خیال میکردم تمام میشه باز مدت مدیدی عقب افتاد - باید دو تا از اونها هم به جلسات بیان - شاید خیری باشه و بنفع  -

۲ - Plan A جدیدی پیدا شد و Plan A قدیم به Plan B تغییر یافت - اسمش را هم PL گذاشتم - کمی جدی است - البته برای من دیگر همه چیز مسخره -

۳ - دیشب بچه های دوره لیسانس دور هم جمع میشدند - درکه - من و موجی نشد بریم - ساعت۷ آنجا - بیچاره متاهلین - من و موجی تازه ساعت ۷ تا ۷ونیم کارمان تمام میشد و باید دوشی میگرفتیم - حدود ۹ میرسیدیم - من که از خیرش گذشتم -

۴ - یکی برای بار دوم بازنشسته میشه - البته برای خودش برنامه هم گذاشته - عالی شد و مسئولیت من بیشتر - میخواد یکی دو ماهی بره شمال -

۵ - دیروز پریروز دلم واسه یکی از همکاران اسبق تنگ شده بود - کمی تا قسمتی - حرفهای جدی بامزه از نظر من میزد - کلی شاد میشدم از شنیدن نظرات و حرفهاش - حتی مزه پرونیهاش هم بی نکته بود - خلاصه یک عنصر بامزه از نظر من و یخ از نظر دیگران بود -

۶ - دوباره باید اون حالت منفیتم را به چهره بگیرم - دوست ندارم کسی را ناامید کنم - بهتر است کسی امید نداشته باشد تا نا امید شود -

۷ - برای ابوقراضه قبلی جانشینی پیدا کردم که اگر خدا بخواد از ۲ ماه دیگر شروع به خدمت میکند - تقریبا مشخصاتش یکی است - کمی جادارتر -

۸ - احتمال دارد با توجه به این برنامه پرداختهام آخر سال دیگر برگردم پیش خرسبچه - بدهی هام را بدم و چیزهایی برای کسانی آماده -

البته انجام بعضی از موارد فوق به PL ربط داره -

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 5:4  توسط ونگریز  | 

 

Artist: Aretha Franklin
Album: Other Song Lyrics
Title: I Will Survive


First I was afraid,
I was petrified,
Kept thinking I could never live without you by my side,
But then I spent so many nights just thinking how you did me wrong
And I grew stong
And I learned how to get along
And now you're back
From outer space,
I just walked in to find you here
With that sad look upon you're face,
I should have changed that stupid lock,
I should have made leave your key,
If I'd known for just one second
You'd be back to bother me.

Go on now go,
Walk out the door,
Just turn around now,
Cause you're not welcome anymore,
Weren't you the one who tried to hurt me with goodbyes
Do you think I'd crumble?
Do you think I'd lay down and die?
Oh no not I

 will survive
Oh as long as I know how to love
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
And I will survive
I will survive
Hey Hey!

It took all the strength I had
Not to fall apart
I'm trying hard to mend
All the pieces of my broken heart
And I spent oh so many nights
Just feeling sorry for myself
I used to cry
But now I hold my head up high.
And you'll see me
Somebody new
I'm not that chained up little person
Still in love with you
And so you felt like dropping in
And just expect me to be free
But now I'm saving all my lovin'
For someone who's lovin' me

Go on now go
Walk out the door
Just turn around now
Cause you're not welcome anymore
Weren't you the one who tried to break me with goodbye?
Did you think I'd crumble?
Did you think I'd lay down and die?
Oh no not I

I will survive
Oh as long as I know how to love
I know I'll stay alive
I've got all my life to live
I've got all my love to give
I will survive
I will survive
Hey hey!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 9:11  توسط ونگریز  | 

۴ تا نکته در مورد خودم:

۱ - وقتی هوا گرم است دوست دارم یک شیشه ماالشعیر یخ یگذارم زیر دو تا کف پام یا زیر بغلم و احساس خوبی از خنک شدنم ببرم - از اون شیشه های بهنوش سبز رنگ - خیلی کیف میده - تب هم که میکنم شیشه ها را لای پارچه میپیچم و کف پایم میگذارم و سعی در پایین آوردن تبم مبکنم - اگر خرسبچه هم اینجا بود و خدای ناکرده تب میکرد حتما این کار را انجام میدادم -

۲ - دو تا خاطره از خرمشهر قبل از جنگ دارم:

الف - یکیش مال حول و حوش انقلاب بود - بابای گیگا داشت یک خونه در تهران میخرید که صاحبش مال خرمشهر بود - با او و بابام از اهواز رفته بودیم خرمشهر - یک مرد نسبتا مسن بود وکلی عکس بچه های تحصیلکرده - لیسانس و فوق لیسانس - با توجه به فرم لباس و شالشان اونجا بود - یکیشان لباسش آبی بود - و همه مثلا مدرکشان را لوله کرده بودند و دستشان گرفته بودند -  اثاثیه خانه نشان از یک زندگی قدیمی جوندار میداد - همیشه دوست داشتم عکسهایی مثل آنها در خانه پدری من باشد که نمیشه - البته اثاثمان هم مثل اونها نیست -

ب - سال بعد از انقلاب دائیم و پسر خاله اش که تازه از خارج آمده بودند - آمده بودند اهواز - پسر خاله مادرم دوستش در خرمشهر بود و میخواست بره دیدنش - بدلایلی که نمیدانم من را هم بردند - شاید مادرم اینها میخواستند با آنها سرخر بفرستند - خانه دوستاشان در یک محوطه ویلایی بین خرمشهر و آبادان بود - کلی بچه و جوان - از بعد از جنگ همیشه فکر میکنم چند تا از آنها جون سالم بدر بردند -

۳ -  قبلا هم گفتم همیشه یک تصمیم آنی میگیرم و حرفی میزنم و بعدا همانطور که امروز برای ام پینکی نوشتم مثل سگ پشیمان میشم - حال چرا مثل سگ نمیدانم - ولی حسابی پشیمان میشم - امروز یکی از آن روزها بود - کسی ورود ممنوع میامد مجبورش کردم که برود عقب تا من رد شوم - بعد آمد کلی متلک گفت - بچه هاش باهاش بودن - چیزی بهش گفتم در مورد کارش - بعد پشیمان شدم - چرا جلوی بچه هاش در مورد شغلش گفتم - واقعا پشیمانم - اما نمیدانم چکار کنم - تا بهش گفتم پشیمون شدم - این دهن لامذهب بسته نمیمونه -

۴ - خیلی زیاد دارم خواب خرسبچه را میبینم - خیلی زیاد - حقه بازی شده که باور نمیکردم - دارم تمام فرصتهای بازی با او در سنینی که دوست دارم را از دست میدم - نه اولین شنایش را دیدم و نه اولین رقصش - دو ساله تولدش را ندیدم - احتمالا اولین روز مدرسه اش را هم نمیبینم - اولین دوست دخترش - اولین ماشین بلند کردنش و ... - لعنت به این زندگی - من به هیچکس بدی نکردم - شاید هم نمیدانم و کردم -

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 19:51  توسط ونگریز  |