دیشب خواب عجیبی دیدم - دیدم که رفتم جایی مثل جمعه بازار که خرید کنم - پولش را با خورده پول پرداختم ولی یکهو کلی خنزر و پنزر رو همون جا ریخته شد و من باید پولم را از داخل اونها جدا میکردم - آخر یک پول کاغذی هم مجبور شدم که بدم -
دست و دلم بکار نمیره - تنبل شدم - همش خوابم میاد - کارهایی که یک روزه انجام میدادم حالا دو برابر وقت میگیره - دیگه قهوه هم شارژم نمیکنه - "موسیو" دیگر مستقیما مسئول من نیست و یک "شیخ" جایش را گرفته - اونهم از بلاد اهرام -
شاید به یک سفر کاری برم - سه روز و دو شب - برای اینکه هنوز بگم هستم - حالا نمیدونم با "موسیو" باید تماس بگیرم ویا با "شیخ" - اینجا اوضاع بسیار خر تو خر شده یا شیر تو شیر - شاید هم قمر در عقرب - خلاصه ما که نمیدونیم چه کاره ایم -
مردم از بس ننوشتم -
پسر پریروز شروع به دختر بازی کرده - به بابا بزرگش رفته - بی هیچ مقدمه شروع کرده به ایما و اشاره و ونگ و وونگ و خنده با یک دختر که چهار سال از خودش بزرگتر بوده - سلیقه اش هم خوبه - مو خرمایی و سفید - اسمش هم قشنگ بوده - "مایا" - گفتم شماره خونش را میگرفتید - 25 سال بعد میرفتیم خواستگاری - دختر بزرگتر از پسر داره مد میشه ها - من از حالا اعلام میکنم -
فردا میریم عکاسی -
هوس خرید خیلی چیزها کردم - بد جور - "ساعت" که از زمانی که کیتی مان برام گرفته دیگر نخریدم - عینک خوب که از سال 84 دیگر تا حالا نخریدم - اما باید "ری بن" باشه ها - ماشین خوب مثل "کارنز" یا "سانتافه" - راستی دیروز یک "کامارو" دیدم مال 2009 یا 2010 مشکی - کاش منم یکی میداشتم - یک دوربین بهتر مثل "نیکون دی 3" - هوس دیدن فیلم جنگی خوب هم دارم -
بقول آهنگ گروه بيتلز:
من پير شدم - كچل شدم - چندين سال ديگه - اما ميفرستي هنوز برايم - شيشه اي شراب - در روز ولنتاين -
جالب است - ما ايراني ها از پاپ كاتوليكتر ميشيم و دنبال اضافه كردن و تطبيق هر چيزي با فرهنگ خودمانيم - سالهاي بسيار قبل حدود سالهاي 66 67و 68 وقتي براي بعضي ها كارت ولنتاين ميفرستادم - البته بصورت گمنام - و البته هر سال فقط براي يكي - هيچوقت فكر نميكردم كه روزي شخصي مذهبي مثل همكار ما مجبور بشه براي زنش كادو بفرستد - البته کادویی که با نظر زنش هم خریده - البته بيشتر اينها بخاطر چشم وهمچشمي است كه بين طبقه نسوان ما رسوخي فراوان دارد - اي "الهام" سردسته فمنيستها از اين گفته من بگذر -
